حال و هوای قبل از عید
سلام نفس مامان .چند روز قبل از عید رفته بودیم اهواز. تولد آجی فاطمه دختر دایی محسن هم بود .کلی بهت خوش گذشت و حسابی با بچه ها بازی کردی .خاله ها و دایی هم هدیه های تولدت رو بهت دادن و یه عالمه چیزای خوشگل خوشگل گیرت اومد.لباس اسباب بازی عروسک و پول.برگشتنی من و تو موندیم اونجا تا فرداش همراه خاله رویا اینا و مادرجون بریم شوشتر کمی بگردیم.باباحجی هم همراه باباجون رفت دزفول.صبح زود راه افتادیم و رفتیم.خیلی خوب بود و خوش گذشت.ناهار هم توی یکی از پارکای شوشتر خوردیم.دیگه آخراش تو شروع کردی به بداخلاقی و اذیت میکردی.رفتیم امامزاده و نماز خوندیم.عصر هم بعد از ناهار با خاله اینا و مادرجون و باباحجی خداحافظی کردیم و برگشتیم سمت دزفول.مسافرت کوتاهی بود اما خوش گذشت.
این محمدحسن پسرخاله رویا

اینم هستی خانم که تازه از خواب بیدار شده

عکسای تولد فاطمه جونم توی دوربین دایی موندن وقتی ازش گرفتم میذارمشون


حال و هوای قبل از عید
